"ما ملت امام حسینیم"
یک #پویش_ملی متفاوت
.
مسابقه بزرگ کتابخوانی با محوریت کتاب #گلوله_های_داغ (سفرنامهای پر از عاشقانههای اربعینی)
.
برای تهیه کتاب بالا با تخفیف ۲۰درصد و ارسال رایگان توسط غرفه مجازی سوره مهر کلیک کنید
درباره گلولههای داغ
"ما ملت امام حسینیم"
یک #پویش_ملی متفاوت
.
مسابقه بزرگ کتابخوانی با محوریت کتاب #گلوله_های_داغ (سفرنامهای پر از عاشقانههای اربعینی)
.
برای تهیه کتاب بالا با تخفیف ۲۰درصد و ارسال رایگان توسط غرفه مجازی سوره مهر کلیک کنید
بخشی از کتاب :
چند دقیقهای برای بچهها سخنرانی کرد و در پایان روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را خواند. همه اشک میریختند، خودش از همه بیشتر. شروع کرد به سینه زدن و نوحه خواندن: « چه زیباست شهادت ، چه زیباست شهادت، شهادت شیرین است. »
آخر سخنانش گفت: « بچهها امشب، شب حنظلهها ست، امشب خیلی از حنظلهها(تازه دامادها) شهید میشن! »
یکی از بچهها پرسید: « منظورت چیه؟! کدوم یکی از بچهها شهید میشن؟ »
با دست اشاره کرد سمت یکی ، یکی و گفت: « تو شهید میشی! ... تو و تو شهید میشید! ... »
یکی از بچهها سرش را نزدیک گوش محمّدمهدی برد و پرسید: « خودت چی؟! خودت هم حنظله هستی. »
لبخندی شیرین زد: « خودم هم امشب شهید میشم. »
مورد پسند تو زندگی نکردم من
یک سحر به عشق تو بندگی نکردم من
مانده بر زمین بارم، دلخوشم تو را دارم
یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله
با کمال بیشرمی، قلب یارم آزردم
نزد حضرت صاحب آبروی خود بردم
سر چگونه بردارم، کرده معصیت خوارم
یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله
با نوای گرم مداح عزیز حاج جواد شکری ، در آخرین شب قدر سرمان را پایین بیاندازیم و به حال و روز خودمان اشک بریزیم. خدای مهربان اشک چشم را خوب میخرد، مخصوصا اشک جوانان را.
مخاطبان گرامی سلام
لحظاتی دل بدهید به نجوای عاشقانه حضرت امام سجاد علیه السلام که چه زیبا و روح افزا با عشق حقیقی مناجات میکند.
با توجه خدای مهربان را صدا بزنید مطمئن باشید او شما را در آغوش پر از نور و آرامش خود میگیرد.
فرازهایی از دعای شریف ابوحمزه ثمالی:
۱۳- ای آقای من، کمک کن برای خودم گریه کنم
۱۵- خدایا من ضعیفم و وحشت زده!
۱۶- خدایا مرا به پیغمبر محبوبت ببخش
۱۷- ابتدا باید دلمان را خالی کنیم
18- بصیرت، فهم و فقه سهگانه رستگاری
۱- قهرمان شخصیتی است صاحب اراده.
۲- قهرمان دارای یک میل و آرزوی خودآگاه است.
۳- قهرمان ممکن است دارای یک خواسته ناخودآگاه و متناقض با خود نیز باشد.
۴- قهرمان از این قابلیت برخوردار است که مقصود خود را به شکلی متقاعدکننده دنبال کند.
۵- قهرمان حداقل باید از یک فرصت و شانس برای رسیدن به هدف برخوردار باشد.
۶- قهرمان از اراده و توانایی لازم برای جستجوی مقصود خودآگاه و یا ناخودآگاه خویش تا آخرین حد ( آخرین حد توان بشر که توسط موقعیت و ژانر تعیین میشود) برخوردار است.
۷- داستان باید به کنشی نهایی ختم شود که مخاطب نتواند فرای آن را تصور کند.
۸- قهرمان باید همدلیبرانگیز باشد، اما شاید دوست داشتنی باشد شاید هم نباشد.
مطالب بیشتر:
قطعاتی جذاب و قابل تأمل از کتاب خون دلی که لعل شد،
خاطرات خودنوشته رهبر عزیزمان حضرت آیت الله العظمی خامنهای:
من دربارهی زهد و پارسایی این بانوی صالحه (همسرم) ، تصویرهای بسیاری در ذهن خود دارم که بیان برخی از آنها خوب نیست. از جمله مواردی که میتوانم بگویم، این است که هرگز از من درخواست خرید لباس نکرده است، بلکه نیاز خیلی ضروری خانواده به لباس را به من یادآور میشد و خود میرفت و میخرید. هیچ وقت برای خود زیورآلات نخرید. مقداری زیورآلات داشت که از خانهی پدری آورده بود و یا هدیهی برخی بستگان بود. همهی آنها را فروخت و پول آنها را در راه خدا صرف کرد. او اینک حتی یک قطعه زر و زیور و حتی یک انگشتر معمولی هم ندارد. (ص۱۶۰)
شلّاقهایی با ضخامتهای مختلف به سقف آویخته بودند که ضخامت آنها یک انگشت، دو انگشت و یا بیشتر بود. یکی از آنها شلاقی برداشت و شروع کرد به زدن به پاهایم. آنقدر زد که خسته شد. فرد دیگری شلاق را گرفت. او هم زد تا خسته شد. نفر سوم شروع کرد به زدن. و به همین ترتیب ... (ص۲۱۰)
یک روز پسرم مصطفی را که دوساله بود، به زندان آوردند. یکی از سربازان دوان دوان آمد و گفت: پسر شما را آوردهاند... مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک، به علت اینکه مدتی طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت؛ لذا با چهرهای گرفته و اخم کرده و حیرت زده به من مینگریست! سپس زد زیر گریه. به شدّت میگریست. نتوانستم او را آرام کنم... این امر به قدری مرا متأثر ساخت که تا چند روز بعد نیز همچنان دلآزرده بودم. (ص۱۵۱)
مطالب بیشتر:
قطعهای زیبا و قابل تأمل از کتاب خون دلی که لعل شد، خاطرات خودنوشته رهبر عزیزمان حضرت آیت الله العظمی خامنهای:
اندکی بعد صدایی از اتاق مجاور شنیدم که بیت شعری میخواند ... بیت از مثنوی مولوی بود:
عار ناید شیر را از سلسله نیست ما را از قضای حق گله
صاحب صدا را شناختم؛ یکی از خطبای مشهور مشهد بود. فهمیدم او هم به زندان افتاده است. شناختن همسایهی زندانیام و شنیدن شعری که خواند، در من احساس آرامش به وجود آورد وتنهایی و غربت را از دلم دور ساخت. (ص۹۱)
در مسیر، یک افسر جوان که به گستاخی و وقاحت معروف بود، مرا دید و از دور به تمسخر صدا زد: آشیخ! ریشت را تراشیدند؟ و من فوراً پاسخ دادم: بله، سالها بود که چانهی خود را ندیده بودم و حالا الحمدلله میبینم! و بدین ترتیب اجازه ندادم خشنود ودلخوش شود. (ص۹۴)
مطالب بیشتر:
معرفی کتاب سه دقیقه در قیامت / گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
ادامه نکات کتاب حرکت در مه اثر فوقالعاده استاد محمدحسن شهسواری :
نکته ۴:
فرم یعنی انتخاب قسمتهایی از پیرنگ که میخواهیم و حذف قسمتهایی از پیرنگ که نمیخواهیم و نیز انتخاب اجزاء ساختار. فصل بندی بخشی از ساختار رمان است. (ص۱۲۹)
نکته ۵:
اصول مهم در ریتم( تکرار زمانمند یک الگو) و تمپو(سرعت اجرای ریتم):
۱- جملات کوتاه ریتم را تند و جملات بلند ریتم را کند میکنند.
۲- توصیف حرکت، تمپو را بالا میبرد و توصیف سکون، آن را پایین میآورد.
۳- صحنههای کوتاه ریتم را تند و صحنههای طولانی ریتم را کند میکنند.
۴- کشمکش بیرونی تمپو را بالا میبرد و کشمکش درونی تمپو را پایین میآورد.
در هر لحظه از همهی اصول چهارگانهی ریتم و تمپو بیشترین بهره را ببرید. (ص۱۶۴ و ۱۶۵)
نکته ۶ و مهمترین نکته:
نوشتن با مغز بهترین راهنما برای رساندن نویسنده به دروازهی قلعهی رمان است. ورود به داخل قلعهی رمان کار نوشتن با قلب است.
سه نظریه اصلی درباره نوشتن با قلب:
۱- تجربهی زیسته : نوشتن درباره چیزهایی که قبلا آن را تجربه کرده است.
۲- ذخیرهی عاطفی : نوشتن درباره چیزهایی که بتواند هنگام نوشتن حسی مشابه با آن را احضار کند.
۳- نظریهی کشف: آفرینش هنری خلق نیست بلکه کشف است. نویسنده باید سعی کند در حد بضاعت خود به جهان مثالی رمان دست یابد.
راههای رسیدن به جهان مثالی رمان:
۱- آشتی با من برتر: راههای رسیدن به من برتر عبارتند از: تزکیه روح ، تزکیه بدن ، رندی و درک دیگران ، تشخیص مهر و کین و زندگی در آن، رابطه بیواسطه با مخاطب.
۲-توانایی ایجاد تمرکز
۳- درک حال و هوا (ص۴۵۳ و ۴۵۴)
مطالب بیشتر:
معرفی کوتاه کتاب حرکت در مه از استاد محمدحسن شهسواری:
چگونه مثل یک نویسنده فکر کنیم! جملهای قابل توجه در روی جلد کتاب است. و داخلش بیش از هر چیزی پایبند به این جمله. این کتاب ۷۲۱ صفحهای تا کنون پنج بار توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است. اولین عبارتی که در کتاب نوشته شده ، سخت تکان دهنده است: « اگر استعداد نداشته باشید، خودتان را بکشید هم نویسنده نخواهید شد؛ اما اگر استعداد داشته باشید، فقط باید خودتان را بکشید تا نویسنده شود. »
نکاتی مهم و قابل توجه از کتاب:
نکته ۱ : نویسنده ابتدا باید استعداد داشته باشد، بعد پشتکار و در انتها توان مدیریت افسردگی. افسردگی در سه مرحله به نویسنده هجوم میآورد: ابتدا زمان نوشتن و تمام کردن رمان، دوم هنگام ارائه به ناشر و رد شدنهایی پیدرپی، سوم در زمان چاپ اثر و بیتوجهی مخاطبان و منتقدان. (ص۸۴)
نکته ۲ : هر داستان جدالی است بین تغییر و باورپذیری. باورپذیرها معمولا با تغییرات کم همراه هستند و تغییرات زیاد معمولا باورناپذیرند. جذابیّت نقطهی اتصال بیشترین میزان تغییر و باورپذیری است. (ص۱۰۴)
نکته ۳ : آشنازدایی مهمترین وظیفهی ادبیات است که مهمترین جلوهی آن در زبان است. نزدیک به نوددرصد از رمانها با دو زاویهدید اول شخص و سوم شخص محدود به ذهن نوشته میشوند. (ص۱۱۹)
ادامه دارد ...
مطالب بیشتر:
بخش هایی از کتاب گلولههای داغ به مناسبت رحلت شهادت گونه حضرت زینب سلام الله علیها :
۱- بیبی عصا زنان میآمد و من پا به پای بیبی آرام و بیقرار ، بیبی با اینکه زانو درد شدیدی داشت اما میخواست پیاده راه بیاید دلیلش را نمیدانم! اما هر از چند گاهی چشمانش بارانی میشد و بغض گلویش قلب مرا هدف میگرفت. عصایی قدیمی به دست داشت، بالاخره همیار و تکیهگاه موقتی بود. گاهی همزمان اشک میریخت حتما به یاد حضرت زینب سلام الله علیها در دل زمزمه میکرد: «ای کاش در مسیر شام، حضرت زینب سلام الله علیها یک عصا داشت نه! کاش فقط یک چوب بود که خستگی پاهایش را لحظهای به تن سرد و خشکیده چوب میسپرد و کاش...!.»
۲- دستها را روی کنده زانو گذاشته بود و خمیده ناله میزد و اشک میریخت. سید حیدر آمد داخل موکب و با صورتی نمکشیده از اشک ادامه داد: «تا حالا دیدین کسی را به جرم عشق اسیر کنن؟! زینب به جرم عشق اسیر شد! دیگر کدام خدمت فایده داره، چه کار کنیم؟ چطور سینه بزنیم؟ چه گریهای؟!»
دستهای دود گرفتهاش را به پیشانی میکوبید و های های گریه میکرد. صدایش را بلند کرد و با ناله گفت: «او به تنهایی اسیر عشق شد و از کربلا تا شام به اسارت رفت!»
مطالب بیشتر: