داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه
آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب خوب» ثبت شده است

 

شاید خیلی از رفقا این قهرمان گمنامو نشناسن! جوون‌ترا که قطعا نه، چون تو هیاهوی فضای مجازی خبر چندانی از این قهرمانا نیست، اما پا به سن گذاشته های دیار دلیران (روستای شهیدپرور بیدهند) کمابیش #کربلایی_اسماعیل_زمانی یا همون «کل اسماعیل» رو می‌شناسن.

برای اهالی جبهه و جنگ اما این نام فراموش شدنی نیست. شرح رشادتای «کل اسماعیل» رو انتشارات جمکران در کتاب «سامورایی در میدان مین» منتشر کرده. 

«کل اسماعیل» تیربارچی قهرمانیه که در بحبوحه روزهای حماسه دفاع مقدس، با به خطر انداختن جون خودش، جون همرزماش تو گردان سیدالشهداء رو نجات داد و بعد از اصابت گلوله دشمن به سرش، تا مرز شهادت هم رفت، اما به طرز معجزه آسایی زنده موند و تقدیر بر این بود که «کل اسماعیل» به عنوان حجت زنده و موجهی برای ما به یادگار بمونه.

توی این کلیپ وقتی از این جانبازِ برادر شهید، درباره تهدیدات این روزای دشمن علیه ایران سوال میکنن و «کل اسماعیل» با وجود مشکل تکلم، با قاطعیتی عجیب و روحیه بخش جمله ماندگار امام راحل رو بر زبان جاری می‌کنه و میگه؛ « هیچ غلطی نمی‌تونن بکنن.»

این ویدئوی دو دقیقه‌ای رو از دست ندید! و به نگاه‌های معنادار «کل اسماعیل» با دقت توجه کنید.

 



مدت زمان: 2 دقیقه

 

کتاب سامورایی در میدان مین خاطرات این جانباز عزیز است که برای خرید اینجا کلید فرمایید

رضا کشمیری

 

کتاب راز چشم هایش خاطرات مدیر و معلم شهید آقاسیدجلال سجادی توسط نشر انقلابی شهید کاظمی به چاپ دوم رسید.

 

این شهید عزیز از مبارزین قبل از انقلاب بود و بیش از پنج ماه در زندان ساواک کرمان به سر برد. ایشان اولین مدیر کل امورتربیتی آموزش و پرورش رفسنجان بود.

 مزد سال‌ها جهاد با نفس و تدریس و مدیریت مخلصانه‌اش را یک روز قبل از شهادتش گرفت، آن سحر نورانی، وقتی که مولایش حضرت ولیعصر عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف را در میان تپّه‌های غرب کشور دید و مژده شهادتش را از دو لب مبارک حضرت شنید. بله مزدش را همان شب گرفت و روز بعد یعنی پنجم مرداد ۱۳۶۲ در عملیّات والفجر ۳ به عشق دیرینه‌اش رسید.

 

نظر یکی از خوانندگان کتاب


 

رضا کشمیری

 

 

📚 #رمان سلام بر میت 👈 ۵۵ هزار تومان 

📚 سامورایی در میدان مین 👈 ۶۵ هزار تومان 

📚 چشم حاج آقا 👈 ۵۰ هزار تومان 

📚 ساحل خونین اروند 👈 ۵۰ هزار تومان 

📚 حمله به ناو آمریکایی 👈 ۲۰ هزار تومان 

📚 شب حنظله ها 👈 ۳۰ هزار تومان 

📚 گلوله های داغ 👈 ۱۶ هزار تومان 

حاج محمد    ۷۰ هزار تومان

رضا کشمیری

بخشی از کتاب :

چند دقیقه‌ای برای بچه‌ها سخنرانی کرد و در پایان روضه حضرت زهرا سلام الله علیها را خواند. همه اشک می‌ریختند، خودش از همه بیشتر.  شروع کرد به سینه زدن و نوحه خواندن: « چه زیباست شهادت ، چه زیباست شهادت، شهادت شیرین است. »
آخر سخنانش گفت: « بچه‌ها امشب، شب حنظله‌ها ست، امشب خیلی از حنظله‌ها(تازه داماد‌ها) شهید می‌شن! »
یکی از بچه‌ها پرسید: « منظورت چیه؟! کدوم یکی از بچه‌ها شهید می‌شن؟ »
با دست اشاره کرد سمت یکی ، یکی و گفت: « تو شهید می‌شی! ... تو و تو شهید می‌شید! ... »
یکی از بچه‌ها سرش را نزدیک گوش محمّدمهدی برد و پرسید: « خودت چی؟! خودت هم حنظله هستی. »
لبخندی شیرین زد: « خودم هم امشب شهید می‌شم. »

 

درباره کتاب شب حنظله ها

دانلود کتاب

 

 

رضا کشمیری

 

 

قطعاتی جذاب و قابل تأمل از کتاب خون دلی که لعل شد،

خاطرات خود‌نوشته رهبر عزیزمان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای:

 

من درباره‌ی زهد و پارسایی این بانوی صالحه (همسرم) ، تصویرهای بسیاری در ذهن خود دارم که بیان برخی از آنها خوب نیست. از جمله مواردی که می‌توانم بگویم، این است که هرگز از من درخواست خرید لباس نکرده است، بلکه نیاز خیلی ضروری خانواده به لباس را به من یادآور می‌شد و خود می‌رفت و می‌خرید. هیچ وقت برای خود زیورآلات نخرید. مقداری زیورآلات داشت که از خانه‌ی پدری آورده بود و یا هدیه‌ی برخی بستگان بود. همه‌ی آنها را فروخت و پول آنها را در راه خدا صرف کرد. او اینک حتی یک قطعه زر و زیور و حتی یک انگشتر معمولی هم ندارد. (ص۱۶۰)

شلّاق‌هایی با ضخامت‌های مختلف به سقف آویخته بودند که ضخامت آنها یک انگشت، دو انگشت و یا بیشتر بود. یکی از آنها شلاقی برداشت و شروع کرد به زدن به پاهایم. آنقدر زد که خسته شد. فرد دیگری شلاق را گرفت. او هم زد تا خسته شد. نفر سوم شروع کرد به زدن. و به همین ترتیب ... (ص۲۱۰)

یک روز پسرم مصطفی را که دوساله بود، به زندان آوردند. یکی از سربازان دوان دوان آمد و گفت: پسر شما را آورده‌اند... مصطفی را گرفتم و بوسیدم. کودک، به علت اینکه مدتی طولانی از او دور بودم، مرا نشناخت؛ لذا با چهره‌ای گرفته و اخم کرده و حیرت زده به من می‌نگریست! سپس زد زیر گریه. به شدّت می‌گریست. نتوانستم او را آرام کنم... این امر به قدری مرا متأثر ساخت که تا چند روز بعد نیز همچنان دل‌آزرده بودم. (ص۱۵۱)

 

مطالب بیشتر:

معرفی کتاب خون دلی که لعل شد

درباره گلوله‌های داغ

رضا کشمیری

 

قطعه‌ای زیبا و قابل تأمل از کتاب خون دلی که لعل شد، خاطرات خود‌نوشته رهبر عزیزمان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای:

اندکی بعد صدایی از اتاق مجاور شنیدم که بیت شعری می‌خواند ... بیت از مثنوی مولوی بود:

عار ناید شیر را از سلسله                         نیست ما را از قضای حق گله

صاحب صدا را شناختم؛ یکی از خطبای مشهور مشهد بود. فهمیدم او هم به زندان افتاده است. شناختن همسایه‌ی زندانی‌ام و شنیدن شعری که خواند، در من احساس آرامش به وجود آورد وتنهایی و غربت را از دلم دور ساخت. (ص۹۱)

در مسیر، یک افسر جوان که به گستاخی و وقاحت معروف بود، مرا دید و از دور به تمسخر صدا زد: آشیخ! ریشت را تراشیدند؟ و من فوراً پاسخ دادم: بله، سال‌ها بود که چانه‌ی خود را ندیده بودم و حالا الحمدلله می‌بینم! و بدین ترتیب اجازه ندادم خشنود ودلخوش شود. (ص۹۴)

 

مطالب بیشتر:

معرفی کتاب خون دلی که لعل شد

معرفی کتاب سه دقیقه در قیامت / گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

رضا کشمیری

 

جمله‌ای زیبا و پرمعنا از ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای: 

اگر انسان بخواهد در زمینه‌های معنوی و فرهنگی، تر و تازه بماند جز رابطه با کتاب چاره‌ای ندارد. 

معرفی چند کتاب جدید:

پنجره‌های تشنه / مهدی قزلی

گلوله‌های داغ / رضا کشمیری

اردوگاه اطفال / احمد یوسف‌زاده

برادر من تویی / داوود امیریان

جزء از کل /  استیو تولتز

بی‌کتابی / محمدرضا شرفی خبوشان

آه با شین / محمدکاظم مزینانی

لحظه‌های انقلاب / محمود گلابدره‌یی

سفر به گرای ۲۷۰ درجه / احمد دهقان

کیمیاگر / رضا مصطفوی

رضا کشمیری