داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه
آخرین نظرات

۷ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم


آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری

ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری



از همه سروران گرامی و بیانی‌های ارجمند عاجزانه التماس دعا دارم.

برای شفای همه مریض‌ها و مریض منظور بنده هم دعا بفرمایید.

رضا کشمیری

به نام حضرت حق

بعضی از کتاب‌هایی که از نمایشگاه خریدم:

۱- رمان به نام یونس  ***کار ارزشمند طلبه گرامی آقای علی آرمین

۲- مدال و مرخصی *** استاد هدایت الله بهبودی

۳- رمان قرار مهنا *** طلبه گرامی آقای مهدی کفاش

۴- رمان به هم رسیدن در میانسی *** طلبه گرامی استاد مهدی کردفیروزجایی

۵- خاطرات سفیر  *** خانم نیلوفر شاد مهری

۶- گمشده مزار شریف  *** کاری ارزشمند و جدید از آقای سعید عاکف

۷- سرباز کوچک امام ره  *** خاطرات اسیر ۱۳ ساله *** خانم دوست کامی

و  ...

دوستان اگر خوانده‌اند نظر بدهند و نقاط ضعف و قوت کتاب‌ها را بفرمایند

تشکر

رضا کشمیری

 

کودک بود اما عاشق


یک ساعت مانده بود به  اذان ظهر؛ تیغه آفتاب، تیزی گرمای خود را به فرق سرم می‌کوبید . فقط صدای راه رفتن به گوش می‌رسید، صدای کفش‌های مختلف ، صدای خش خش برخورد کف دمپایی‌ با سنگ ریزه‌‌ها ، صدای تق تق برخورد عصا به آسفالت، گاهی صدای عصای چوبی و گاهی صدای عصای آلمینیومی، صدای تلق تلوق گاری‌های مسافربر و البته بعضی بدون صدا راه می‌رفتند، پوست کف پا که صدا ندارد!

 با همراهیان قرار گذاشتیم عمود ۹۵۰ منتظر همدیگر باشیم، هنوز نیم ساعت نگذشته بود که پسر بچه‌ای حدود ۶ساله دیدم که نانی نازک و داغ در دستش دارد و با عجله به سمت من می‌آید، بخار نان رقص کنان  به هوا می‌رفت و پسرک نان را هی دست به دست می‌کرد تا داغی نان پوست نازک دستش را نسوزاند. به من که رسید با گفتن هلابیک هلابیک نان را به دست من داد، نان داغ بود، دستم سوخت، به ناچار نان  را روی عبایم گذاشتم و دستی به سر پسرک کشیدم.

نمی‌دانستم چه نانی است! سفید و نازک، خیلی نازک به دنبال پسرک رفتم. پسرک رفت پیش یک خانم که روی زمین نشسته بود و یک پایش را دراز کرده بود و پای دیگرش جمع شده ،همه‌اش زیر چادر زیر آفتاب داغ ، یک خانم با چهره‌ای نقاب زده بود که فقط چشمانش در نور آفتاب برق می‌زد، مادر یا مادربزرگ این بچه بود نمی‌دانم! اما وجناتش به مادربزرگ می‌خورد.هیچ بساطی نداشت جز یک در قابلمه مسی بزرگ که قطرش تقریبا یک متر بود و یک کپسول گاز پیک نیک  کوچک که شلنگی به آن وصل بود و به زیر در قابلمه می‌رسید و یک شعله بزرگ گاز هم در زیر در قابلمه روشن بود.

رضا کشمیری

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت همه دوستان بیانی

میلاد پر خیر و برکت مولای متقیّان امیر المومنین یعسوب الدین علی علیه السلام بر شما مبارک باد.

روز مرد بر همه مجردین مبارک.

روز پدر علاوه بر روز مرد بر همه پدرهای گرامی مبارک.

قطره‌ای از شکوه عرشی علوی را از بیان علامه طهرانی تقدیم می‌کنم

علّامه آیةالله حاج سیّدمحمّدحسین حسینی طهرانی رضوان الله علیه می‌فرماید:

 این بود روش مولای متقیان علیه السلام که در عین آنکه به تصدیق مخالف و موافق گسترش علمش به قدری بود که عقل ها را خیره می کرد؛ در عین حال با مردم بینوا و فقیر نشست و برخاست می کرد؛

دست بر سر یتیم می کشید؛ لقمه در دهان کور می نهاد؛و برای زنان بیوه و أیتام و فقراء در شب‌های تار، أنبان نان و خرما به دوش می گرفت؛ و جواب سئوال هر خرد و کلان را می داد.

پی نوشت:

بر گرفته از  کتاب شریف «امام شناسی» ج ۱۱ ص ۱۲۹

رضا کشمیری
 
استاد پناهیان :
هر چه بی نماز در عالم هست،تقصیر نمازخوانان است.اینکه بی نمازان نماز نمی خوانند،برای این است که به ما نگاه می کنند،می گویند:تو که نماز خوانده ای چکار کردی؟چه فایده ای برایت داشته؟صورتت گل انداخته از مناجات با خدا که بگویی چه کیفی کردی که دیگری هم بیاید؟خب اینطور میگویند.نگویند هم همین طور دارند می بینند .اخلاقت،رفتارت...نماز کجای وجود تو را آباد کرده است که بقیه جذب بشوند؟

چکار کنیم همه نمازخوان شوند؟آنانی که نمازخوان هستند بهتر نماز بخوانند.همین...به همین سادگی...

آن وقت می گویند:چرا تو آنقدر همیشه سرحال و با نشاط هستی ؟تو چرا کینه به دلت نمیاید؟تو چرا عصبانی و حسرت زده نمی شوی؟می گوید:من نمیدانم.فکر کنم از نماز است.

این سخن استاد پناهیان را برای حجاب هم میشه پیاده کرد:

خانم های با حجاب شما نماینده‌ی حجاب زهرایی و اسلام هستید ،بیایید از این به بعد جوری با بدحجاب ها رفتار کنید که مجذوب شما بشوند(نه اینکه قربون صدقشون برید!)
جوری باشیند که به حس و حال شما حسادت کنند و دلشون بخواهد مثل شما باشند.

به قول استاد پناهیان تا خوب ها خوب نشوند بدها خوب نمی شوند!

گاهی بداخلاقی باحجاب ها باعث میشود مردم از دین زده بشوند و پیش خودشان بگویند: این بود که میگفتند باحجاب‌ها فرشته هستند؟!

بیایید واقعا فرشته باشید طوری باشید و طوری برخورد کنید که شما را فرشته ببینند آن وقت است که دارید تبلیغ حجاب میکنید فقط صبوری می‌خواهد صبوری! و توکل برخدا.


رضا کشمیری


 
کاری نسبتا دشوار ولی شیرین


پادشاهی بود که از یک چشم و یک پا محروم بود.
روزی پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند نقاشی زیبایی بکشند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟!

سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد.
او پادشاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده!

آیا ما می توانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؟

ندیدن یا زیبا دیدن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنها می تواند حال ما را خوب و روان مان را آرام کند.

این نوع نگرش، مهارتی آموختنی است و با تمرین، در ذهن ما نهادینه می شود.

رضا کشمیری

بسم الله و بالله و فی سبیل الله

یک دقیقه سکوت ...

بخاطر خجالت کشیدن مردی که درآمدش کفاف زندگی‌اش را نمی‌دهد تا چه رسد به خرید شب عید و شرمسار پای رفتن به خانه را ندارد!

 

یک دقیقه سکوت ...

بخاطر شرمندگی مردی که لباس چروکیده دست دوم را به نام جنس خارجی به  تن نحیف بچه‌اش می‌کند و به رویش می‌خندد اما در خفا اشک می‌ریزد.

 

یک دقیقه سکوت ...

بخاطر زنی که با شرافت تمام غرورش را زیر پا می‌گذارد و خانه تکانی دیگران را انجام می‌دهد و خانم خانه برایش اربابی  می‌کند ولی تسلیم هیچ نامرد از خدا بی‌خبری نمی‌شود.

 

یک دقیقه سکوت ...

بخاطر تبسم مصنوعی بر کنج لب زنی که چرخ کرده سنگدونی مرغ را بجای گوشت چرخ کرده به بچه‌ی در آرزوی کبابش می‌دهد.

 

یک دقیقه سکوت ...

 بخاطر بچه ای که خجالت می‌کشید و تو کوچه نمی‌امد و با حسرت از لای در همبازی‌های لباس نو بر تن کرده را می‌دید و گریه‌ای تلخ سر می‌داد.

 

یک دقیقه سکوت ...

به خاطر انسانیت که این روزها مرده است ولی همه  می‌توانیم آن را زنده کنیم...

 

 

رضا کشمیری