داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه
آخرین نظرات
  • ۲۵ آذر ۹۸، ۱۲:۴۲ - مهدی سلمانی
    خدا قوت

 

می دهی تو اجازه ام آقا
زائر اربعینی ات باشد

مثل عبدی حقیر می آیم
عاشق و سر بزیر می آیم

اختیاری ندارم از خود من
دست من را بگیر می آیم

 

 

مولای من یا سیدالشهدا علیه السلام حال و روز دلم خراب است و تنها با نفس کشیدن در سیل جمعیّت عاشقانت آرام می‌شود، مرا بپذیر دارم می‌آیم.

دست دلم را بگیر که با معرفت بیایم و با محبت و عشق قدم بزنم و با معرفتی بالاتر برگردم.

ان‌شاءالله فردا عازم هستم و به نیابت از همه مخاطبین گرامی قدم جای قدم‌های جابر می‌گذارم.

شعر برگرفته از سایت کوکا

 

نظرات  (۲)

۲۲ مهر ۹۸ ، ۱۶:۱۰ فاطمہ نوروزے

التماس دعا

پاسخ:
دعاگوی همه مخاطبین محترم وبلاگ بودم
ممنون از شما

سلام

التماس دعا

دعا کنید جور بشه ..قسمت ماهم بشه..

ان شالله دست پر برگردید

پاسخ:
علیکم السلام
ممنون 
دعاگوی شما بودم
مگر می‌شود مولایمان حسین علیه السلام  نظر نکند به ما و شما
همین که ذره‌ای تلاش کنی یا بخواهی به جمعیت عاشقان بپیوندی در دستگاه عظمای حسینی حساب و کتاب می‌شود
التماس دعا 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی