داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه

داستان‌های کوتاه اما جذاب و آموزنده

داستان کوتاه
آخرین نظرات
  • ۲۳ خرداد ۹۷، ۱۵:۳۴ - علی زیرایی
    عالی
  • ۲۲ خرداد ۹۷، ۱۸:۱۷ - Siamak Bagheri
    :)

از جای خود برخیزید و یک گام فراتر آیید


 مردمان از شیخ خواستند که بر منبر رود و وعظ گوید . شیخ پذیرفت . مجلس را آراستند و منبرى بزرگ ساختند. از هر سو مردم مى آمدند و در جایى مى نشستند. چون شیخ بر منبر شد، کسى قرآن خواند. جمعیت ، همچنان ازدحام مى کردند تا آن که دیگر جایى براى نشستن نبود. شیخ همچنان بر منبر نشسته بود و آماده سخن!

   کسى برخاست و فریاد برآورد:

خدایش بیامرزد هر کسى را که از جاى خود برخیزد و یک گام فراتر آید.

شیخ چون این بشنید، گفت : و صلى الله على محمد و آله اجمعین. و از منبر فرود آمد !

 

گفتند: یا شیخ! جمعیت از دور و نزدیک آمده اند تا سخن تو بشنوند؛ تو ترک منبر مى گویى ؟!

 گفت : هر چه ما مى خواستیم که بگوییم و آنچه پیامبران گفتند، همه را آن مرد به صداى بلند گفت . مگر جز این است که همه کتب آسمانى و رسالت پیامبران و سخن واعظان ، براى این است که مردم ، یک گام پیش نهند!

 

و آن روز، بیش از این نگفت.۱

 



۱- کتاب پارسایان


نظرات  (۲)

خدا باید دست ما بگیرد و پله پله بالا ببرد
پاسخ:
خود ما هم باید بخواهیم و تلاش کنیم
تا خدا دست ما را بگیرد
عـــــــــــــــــــــــالی بود
ممنون
پاسخ:
ممنون نظر لطف شماست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی